X
تبلیغات
استحکام ایمان

انتظاری سبز ( شعری از فرهاد اصغری )

                     

کسی چه می داند ! شاید موعود ما در یکی از همین شبهایی که فکرش را هم نمی کنیم ظهور کند و منتظرانش را به دیدار خویش نائل گرداند پس برای ظهورش دعا کنیم !

« انتظاری سبز »

شب است و انتظاری سبز

شب است و چشمه ی امید

شب است و تیرگی هایش

شب است و ماه عالمگیر

و من بر تیرک شعرم

چراغی بسته ام پر نور

دلی را بسته ام پر شور

و خود را بسته ام در پیچ و تاب باد

که تا راهش ز نور عشق روشن باد

پرستو لانه می خواهد

و یار عاشق ما خانه ای روشن

دل ما خانه ی عشق است و آرامشگه معشوق

و من می دانم ای بالا بلند من

تو می آیی ز راهی دور

بیا ای آخرین امید !

بیا ای آخرین فریاد !

بیا ای آشنا تر با صدای باد !

صدای گامهایت شادی قلب مرا تکرار خواهد کرد

           ***

زمان ، پیوسته می تازد

سیاهی رنگ می بازد

چراغ عمر شب را اعتباری نیست

در این پایان نافرجام ، مرد منتظر چشمان خود را بست

سحر بر اسب رهوار زمان بنشست

صدای عشق از گلدسته ها بر خاست

ندارد انتظار عاشقان پایان

و امشب هم چو صدها امشب دیگر

نیامد آنکه بایستی ز راه دور می آمد

                        شاعر : فرهاد اصغری


موضوعات مرتبط: مطالب مذهبی ، دنیای شعر و شاعری ، شعرهای من ، شعرهای آیینی
برچسب‌ها: انتظار , انتظار سبز , آقا امام زمان , نیامد آنکه بایستی ز راهی دور می آمد , شعری برای ظهور

تاريخ : | 8:8 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |

آیا بهشتی که حضرت آدم (ع) از آنجا رانده شد همان بهشت موعود است ؟

                    

« وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ( سوره بقره / آیه 35 )

و گفتیم : ای آدم ! تو با همسرت در این باغ سکونت کن و از ( هر کجای ) آن هر چه می خواهید به فراوانی و گوارایی بخورید ، اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد .

آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده می شود ، باغی که آدم در آن مسکن گزید ، بهشت موعود نبوده است ، زیرا :

1 ـ آن بهشت ، برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد . ( ام حسبتم ان تدخلوا الجنته و لما یعلم الله الذین جاهدو منکم ـ سوره ی آل عمران / آیه 142 )

2 ـ کسی که به بهشت وارد می شود ، دیگر خارج نمی شود . ( و ما هم بمخرجین ـ سوره حجر / آیه 48 )

3 ـ در آن بهشت ، امر و نهی و ممنوعیت و تکلیف نیست ، در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد .

4 ـ در روایات اهل بیت (ع) نیز آمده است که بهشت آدم ، بهشت موعود نبوده است »1 .

 

1 ـ کتاب « پرتوی از نور 1 »  / نوشته ی « محسن قرائتی » / ناشر : سازمان اوقاف و امور خیریه / چاپ اول 1386 / صفحه 71


موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، بهشت و جهنم
برچسب‌ها: بهشت آدم , بهشت موعود , آیا بهشت آدم همان بهشت موعود بود , باغ بهشت , رانده شدن آدم

تاريخ : | 0:28 قبل از ظهر | نویسنده : فرهاد |

تجسّم اعمال در جهنّم   ( شعری از استاد صغیر اصفهانی )

                    استاد عارف صغیر اصفهانی

این شاعر ارجمند در سال 1273 ه . ش ( 1312 ه . ق )در اصفهان بدنیا آمد . پدرش از مداحان اهل بیت بود و به همین دلیل  نام فرزندش  را « محمّد حسین » گذاشتند . بیشتر اشعار این استاد با درونمایه ی دینی و عرفانی سروده شده اند و دارای نکات پند آموز بسیاری می باشند . این استاد عارف سرانجام در سال 1349 ه . ش ( 1390 ه . ق ) دیده از جهان فرو بستند و در « حرم امامزاده راس الرضا » ی اصفهان به خاک سپرده شدند . در پایان شعر زیبایی را از او ذکر می کنیم :

     تجسّم اعمال

« داد درویشی از ره تمهید

سر قلیان خویش را به مُرید

گفت از دوزخ ای نکوکردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

عِقد گوهر ز درج راز آورد

گفت در دوزخ آنچه گردیدم

درکات جحیم را دیدم

آتش هیزم و زغال نبود

اخگری بهر انتقال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت »1

1 ـ منبع : کتاب « زنده ی جاوید » / مولف : علی صغیرا / ناشر : انتشارات صغیر با همکاری نشر امنیت / چاپ 1385 / صفحه ی 116 ( به نقل از : دیوان او ، ص 401 )

 شعری دیگر از صغیر اصفهانی :

ای نام عاشق سوز تو ورد زبان ها 

وی یاد جان افروز تو آرام جان ها

با اینکه بیرون از زمان و از مکانی

شاه زمان ها هستی و ماه مکانها

گفتی نفخت فیه من روحی به قرآن 

هستی خود ای جان جهان روح روانها

منزل گرفتی در دل  دلداده گانت 

گرچه نگنجی در زمین و آسمان ها

فرط ظهورت پرده ی روی نکو شد

ای بی نشان پنهان شداستی در نشانها

نقش بدیعی باشدت از خامه صنع  

هر گل که می روید به طرف بوستانها

هرگز ندیدم از تو غیر از مهربانی

ای مهربان تر از تمام مهربان ها

وصفت نیامد در بیان یک از هزاران

چندان که گفتند اهل بینش داستانها

کی میتوان بردن صغیر این ره به پایان

در این بیابان  گشته  گم  بس کاروانها

 


موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، مطالب ادبی ، دنیای شعر و شاعری ، بزرگان علم و ادب ایران ، سخنان بزرگان ، بهشت و جهنم
برچسب‌ها: صغیر اصفهانی , تجسم جهنم , تجسم اعمال , شاعر عارف

تاريخ : | 11:17 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
مرگ بلال حبشی ( مؤذن پیامبر پس از پیامبر )

 

                                   

بلال حبشی به خدمت پیغمبر اسلام شرفیاب شد و اسلام را اختیار کرد . ... بلال حبشی را کفار قریش می گرفتند و به بیابان می بردند و لخت می کردند و روی سنگهای داغ صحرای سوزان عربستان می خواباندند و سنگهای بزرگ هم روی سینه ی بلال می گذاشتند ، می گفتند از اسلام دست بردار ! بلال می گفت : احداً احداً ! یعنی من از بتهای چوبین شما بیزارم و خداوند واحد را می پرستم . ... امتحانها و آزمایشهای فراوانی بلال از خود نشان داد ، پیغمبر اسلام هم بلال را پر و بال داد ، مؤذن پیغمبر اسلام (ص) شد ، مؤذن پیغمبر یعنی ندیم پیغمبر ، یعنی بلندگوی پیغمبر ، یعنی زبان پیغمبر . پیغمبر اسلام که از دنیا در گذشت ، گفتند بلال حالا بیا پشت سر ابوبکر اذان بگو ، بلال گفت غیر ممکن است من حاضر نیستم پشت سر ابوبکر اذان بگویم ، آنوقتی من اذان می گفتم که پیغمبر اسلام در این محراب نماز می خواند ، حالا که پیغمبر از دنیا رفته آنشخص که پیغمبر او را به عنوان خلیفه و امام معین کرده یعنی علی (ع) اگر بیاید در این محراب بایستد نماز بخواند من هم حاضرم همچنان به اذان گفتن خودم ادامه بدهم ولی اگر علی (ع) اینجا نماز نخواند من حاضر نیستم که اذان بگویم .

نقشه این بود که ابوبکر می خواست به مردم بفهماند که چیزی نشده پیغمبر که از دنیا رفته ، ابوبکر هم خلیفه است و بساط همان بساط است ولی بلال هوشیار بیدار حاضر نشد . ابوبکر و عمر گفتند حالا که اینطور است پس دیگر در شهر ما یعنی مدینه نباید زندگی کنی . بلال از مدینه به شام تبعید شد ، و هم اکنون در نزدیکی شام قبر بلال زیارتگاه است ، بلال همچنان در آنجا بسر می برد تا اینکه در زمان خلافت عمر در آنجا از دنیا درگذشت .

... بلال کم کم در گوشه ی بیابان مریض گردید ، مرض وی شدت کرد و بالاخره در آستانه ی مرگ و در حال احتضار قرار گرفت ، همسر او بالای سرش نشسته بود ، زن می گفت : واحزناه ، وامصیبتاه ، بلال می گفت : واشوقاه واشوقاه ؛

چون بلال از ضعف شد همچون هلال

رنگ مرگ افتاد بر روی بلال

جفت او دیدش بگفتا واحرب 1

پس بلالش گفت نی نی واطرب

تاکنون اندر حرب بودم ز زیست

تو چه دانی مرگ چه عیش است و چیست

او همی گفت و رخش در عین گفت

نرگس و گلبرگ و لاله می شکفت

گفت جفتش الفراق ای خوش خصال

گفت نی نی الوصال است الوصال

گفت جفت امشب غریبی می روی

از تبار و خویش غائب می شوی

گفت نی نی بلکه امشب جان من

می رسد خود از غریبی در وطن

گفت ای جان و دلم واحسرتاه

گفت نی نی جان من یا دولتاه

گفت آن رویت کجا بینیم ما

گفت اندر حلقه ی خاص خدا

 


1 ـ حرب کلمه ایست که عربها در مقام مصیبت می گویند .


منبع : کتاب گفتار وعاض ( جلد اول ) / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم ، پاییز 1378 /  سخنرانی جناب آقای حسین نوری از اساتید حوزه علمیه قم  / صفحات 455 و 456 و 457

 

موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، مطالب مذهبی ، مطالب تاریخی ، مطالب داستانی و حکایت ، یاران پیامبر ( اصحاب )
برچسب‌ها: مرگ بلال , بلال حبشی , اولین موذن , یار پیامبر , شعری در باره مرگ بلال

تاريخ : | 10:41 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
چند حکایت در مورد نماز و مسجد !

 

ابو علی سینا و نماز !                      

« شیخ الرئیس ابو علی سینا (ره) فیلسوف و دانشمند مشهور ، در کتاب شفا و بعضی دیگر از کتب خود می گوید : در هر علمی چند روز شاگردی می کردم و بعد از چند روز استاد من ، شاگرد من می شد ، ولی در علوم الهی بعضی اوقات چهل مرتبه مسئله ای را بررسی می کردم و شبهه ی آن حل نمی شد و نهایتاً با پناه به عالم ملکوت ، شبهه حل می شد .

ابو عبیده جوزجانی که یکی از شاگردان شیخ است و ملازم با او می باشد ، نیز می گوید : مسجدی نزدیک خانه ی شیخ الرئیس بود . او به آن مسجد می رفت و با نماز و رابطه با عالم غیب ، شبهات و مشکلات علمی خود را حل می کرد »1 .

امتیازات رفتن به مسجد !              

« امام حسن (ع) فرمودند : هر کس که به مسجد رود ، یکی از این هفت امتیاز را ببرد ؛ از آیات محکم پروردگار بهره یابد ـ دوستی پیدا کند که به او سود رساند ـ دانشی تازه فرا گیرد ـ رحمتی از خداوند دریابد ـ سخنی هدایت آموز بشنود ـ کلامی که از هلاکتش برهاند ، بیاموزد ـ از ترس از خدا و شرم از مردم مرتکب گناه نشود »2 .

                                                     

     مسجد بهلول !          

می گویند : مسجدی می ساختند ، بهلول سر رسید و پرسید چه می کنید ؟

گفتند : مسجد می سازیم .

گفت : برای چه ؟

پاسخ دادند : برای چه ندارد بر ای رضای خدا .

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند ، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند « مسجد بهلول » ؛ شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد .

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است مسجد بهلول ، ناراحت شدند ؛ بهلول را پیدا کرده و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی ؟!

بهلول گفت : مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته اید ؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام خدا که اشتباه نمی کند »3 .


ارجاعات :

1 ـ سیر و سلوک ، ص 31 و 32

2 ـ 47 درس زندگی از سیره عملی حضرت امام حسن مجتبی (ع) ، ص 15 و 16

3 ـ www.hawzah. Net

***********************************

منبع :

 سالنامه 1391 / ویژه ی سرگروه های شجره ی طیبه صالحین


موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، مطالب مذهبی ، مطالب فلسفی ، مطالب عرفانی ، مطالب داستانی و حکایت ، احادیث و روایات ، نماز و روزه
برچسب‌ها: ابوعلی سینا و نماز , ابن سینا و مسجد , مسجد بهلول , چند حکایت , امتیاز رفتن به مسجد

تاريخ : | 10:27 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
گاوهای سیاسی ( مکاتب را یاد بگیرید )

                               

« دوره ی فشرده اصطلاحات سیاسی و غیر سیاسی :

سوسیالیسم : دو گاو دارید . یکی را نگه می دارید . دیگری را به همسایه ی خود می دهید .

کمونیسم : دو گاو دارید . دولت هر دوی آن را می گیرد تا شما و همسایه ی تان را در شیرش شریک کند .

فاشیسم : دو گاو دارید : شیر را به دولت می دهید . دولت آن را به شما می فروشد .

کاپیتالیسم : دو گاو دارید . هر دوی آنها را می دوشید . شیرها را بر روی زمین می ریزید تا قیمتها  همچنان بالا بماند .

نازیسم : دو گاو دارید . دولت به سوی شما تیر اندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد .

آنارشیسم : دو گاو دارید . گاوهای شما را می کشند و شما را می دوشند .

سادیسم : دو گاو دارید . به هر دوی آنها تیر اندازی می کنند و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازند .

آپارتایدیسم : دو گاو دارید . شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید .

دولت مرفه ایسم : دو گاو دارید . آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند .

بوروکراسیسم : دو گاو دارید . برای تهیه ی شناسنامه ی آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید .

سازمان مللیسم : دو گاو دارید . فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند . آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می کند .

ایده آلیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید . همسر شما آنها را می دوشد .

رئالیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید . اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید .

متحجریسم : دو گاو دارید . زشت است شیر گاو ماده را بدوشید .

فمینیسم : دو گاو دارید . حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید .

پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید . از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند .

لیبرالیسم : دو گاو دارید . آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود .

دموکراسی مطلق : دو گاو دارید . از همسایه ها رأی می گیرید که آنها را بدوشید یا نه .

سکولاریسم : دو گاو دارید . شیر هم دارید ، پس به خدا نیازی ندارید .

اسم این یکی را خودتان بگذارید ( ایسم آخر یادتان نرود ) : دو گاو دارید ، آنها با هم دست به یکی می کنند و شما را می دوشند »1.

1  ـ جدول ناب / ویژه ی هفته ی بسیج 1384 / ناشر : روابط عمومی و انتشارات نیروی مقاومت بسیج / گردآوری : عباس داودی / نظارت طاهره طوسی / صفحه 40 و 41  


موضوعات مرتبط: مطالب سیاسی ، مطالب اجتماعی ، مطالب جامعه شناسی ، مکاتب شناسی ، غربشناسی
برچسب‌ها: گاوهای سیاسی , ایسم ها , مکاتب را یاد بگیرید , دو گاو داریم , دوره فشرده مکاتب شناسی

تاريخ : | 10:17 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
انواع سکوت ( سکوت همراه با غفلت ، سکوت همراه با تفکر )

                            

« فرمود وجود مقدس مولا امیرالمومنین علیه السلام ؛ هر کلام و سخنی که در آن سخن ، ذکر نباشد و یاد خدا نباشد ، آن سخن لغو است ، آن سخن بیهوده است . هر سکوتی که در آن سکوت ، فکر نباشد غفلت است . دو گونه سکوت داریم  : یک وقت انسان در سکوت می ماند اما مالیخولیائی ساکت است ، جنونانه ساکت است ، اما یک نفر سکوت می کند ولی فکر می کند ، مطالعه می کند در آیات حق ، در غیر این صورت غفلت است . هر نظریکه در آن نظر اعتبار نباشد آن نظر سهو است . پس خوشا بحال آن کسی که کلامش ذکر باشد ، بیاد حق باشد ، سکوتش فکر باشد ، نظرش اعتبار باشد .

با نظر اعتبار نگاه کن ! قبرستان می روی و تفریح می کنی ، آرامگاه تهیه می کنی شمع و چراغ برای مرده ات می بری اما با نظر عبرت ، با دیده ی تحقیق نگاه نمی کنی و در فکر آن نیستی که این کتاب تکوینی را درست بخوانی کتاب تکوینی عبرت در مقابل چشم شما ، کتاب صفحه دارد کتاب سطور دارد ، کتاب خطوط دارد ، این قبرستان ها هم کتاب تکوینی عبرت است سطورش همان قبرها است قبرهای بزرگ و متوسط و کوچک در قبرستان با نظر عبرت بنگر تماشا کن اگر چنانچه با نظر عبرت تماشا کنی البته چون اعتبار می گیری بیدار می شوی متنبه می شوی همانجا . بیاد مرگی همانجا بیاد خدا هستی »1 .

1 ـ کتاب « گفتار وعاظ » جلد 3  / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم 1378 / سخنرانی فقید سعید مرحوم حاجی سعادت ( سید رضا ) از ساری / صفحه  147 و 148

 

موضوعات مرتبط: مطالب مذهبی ، مطالب فلسفی ، مطالب عرفانی ، احادیث و روایات ، تعقل و تفکر و عقل گرایی ، سکوت و غفلت و خاموشی
برچسب‌ها: سکوت , سکوت از روی غفلت , سکوت همراه با تفکر , بیدار شدن , قبرستان کتاب

تاريخ : | 10:9 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
افتخار کردن به اصل و نسب یا تقوا ( عمر و سلمان )

                         

« جمعیتی از اصحاب پیغمبر اکرم (ص) دور هم نشسته به نسب خود افتخار می کردند ، عمر به سلمان گفت :

نسب تو ای سلمان چیست ؟

سلمان گفت : من گمراه بودم خداوند مرا به محمد صل الله علیه و اله هدایت فرمود ، فقیر و معیل بودم ، خداوند مرا به حضرتش غنی نمود ، بنده و مملوک دیگری بودم ، خداوند متعال مرا به وسیله ی آن حضرت آزاد کرد ، ای عمر ، این است حسب و نسب من .

سلمان مذاکرات خود و عمر را برای پیغمبر اکرم عرضه داشت حضرت فرمود : ای سلمان احدی از این جماعت فضیلتی بر تو ندارند مگر به تقوی و پرهیزگاری ، پس هر آنکس که تو تقوایت از او بیشتر است ، از او بالاتری ( از امالی طوسی ) .

قال رسول الله علیه واله :  

من اراد ان یکون اعزالناس فلیتق الله عزوجل ثم تلاومَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًاوَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب ( سوره طلاق / آیه ی 2 و 3 )  

پیغمبر اکرم فرمود :

هر آنکس میل دارد عزیزترن مردم باشد ، پس باید بترسد از خدای عزوجل و پرهیزگار باشد ، سپس آیه کریمه را تلاوت فرمودند : و هر کس بترسد از خدای تعالی و امر او را به جا آورد ، میگرداند خداوند متعال برای او بیرون شدن و نجاتی از ناراحتی های دنیوی و عقوبات اخروی ، و روزی دهد او را از آنجا که گمان نبرد و بخاطرش نگذرد ( از کنزالکراجی ) .

 عن امیرالمومنین علیه السلام قال :

قال رسول الله صلی الله علیه و اله المتقون سادة و الفقهاء قاده و الجلوس الیهم عبادة ( از امالی طوسی ج 1 ص 189 ) .

از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که پیغمبر اکرم (ص) فرمود :

پرهیزگاران اشرف و بزرگانند و فقهاء کشندگان بسوی علم و کمالند ، و نشستن با ایشان عبادت و بندگی خداست »1.

 

1 ـ کتاب « گفتار وعاظ » جلد 3 / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم 1378 / سخنرانی جناب آقای حاج شیخ مرتضی علم الهدی ـ از مشهد  / صفحه  194

 


موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، مطالب مذهبی ، احادیث و روایات ، اصل و نسب ( رجال و نسب شناسی )
برچسب‌ها: اصل و نسب , سلمان فارسی , عمر , مذاکره سلمان و عمر , فضیلت

تاريخ : | 9:50 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
عالیترین تکیه گاه پیامبران و جامعه ی بشری ( توسل انبیاء به اهلبیت اطهار )

                                      

« عَن أبیعَبداللهِ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) اَنَّهُ یَکرَهُ لِلعَبدِ اَن یُزَکِّیَ نَفسَهُ وَ لکِنّی اَقُولُ : اِنَّ آدَمَ (ع) لَمّا اَصابَ الخَطیَئَةَ کانَت تَوبَتُهُ اَن قالَ : اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ بِحُقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا غَفَرتَ لی فَغَفَرَها اللهُ لَهُ ، وَ اِنَّ نُوحاً لمّا رَکِبَ فی السَّفینَةِ وَ خافَ الغَرقَ قالَ اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا أنجَیتَنی مِنَ الغَرقِ فَنَجّاهُ اللهُ عَنهُ ، وَ اِبراهیمُ لَمّا اُلقِیُ فی النّارِ قالَ اَللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا اَنجَیتَنی مِنها فَجَعَلَها اللهُ لَهُ بَرداً وَ سَلاماً وَ اِنَّ مُوسی لَمّا اَلقی عَصاهُ وَ اَوجَسَ فی نَفسِه خیفَةً قالَ اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا آمَنتَنی ( بحار ، جلد 16 صفحه ی 366 ) .

امام صادق (ع) فرمود رسول خدا (ص) در جواب یهودی که سئوال کرد مقام شما بالاتر است یا جناب موسی (ع) ، پیغمبر اکرم (ص) فرمود  گر چه از خود تعریف و ستایش کردن قبیح است ولی به جهت بر طرف شدن اشتباه می گویم :

زمانیکه آدم ترک اولی کرد هنگام توبه بخدا گفت خداوندا بحق محمد و آلش مرا بیامرز و خدا او را آمرزید .

و نوح پیغمبر وقتی که سوار کشتی شد و از غرق شدن ترسید عرض کرد خداوندا مرا بحق محمد و آلش نجات ده ، خداوند او را نجات داد .

و حضرت ابراهیم وقتی که به میان آتش افتاد عرض کرد خداوندا به حق محمد و آلش مرا نجات ده ، خداوند او را از آتش نجات داد .

و یا آن زمانیکه حضرت موسی عصای خود را انداخت و بشکل اژدها در آمد ترسید و عرض کرد خداوندا بحق محمد و آل محمد به من ایمنی ده ، خداوند به او مصونیت داد .

نتیجه مطالب این می شود که عالیترین تکیه گاه جامعه بشریت حتی پیامبران بزرگ ، حضرت رسول اکرم و خاندان گرامی او می باشد و در زمینه ی رهبری و راهنمایی ، بهترین رهبران می باشند و برای آمرزش گناهان بزرگترین پناهگاه بشرند »1 .

1 ـ کتاب « گفتار وعاظ » جلد 4  / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم 1378 / سخنرانی جناب آقای احمد رحمانی همدانی / صفحه  193 و ۱۹۴

 

موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، احادیث و روایات ، دعا و مناجات
برچسب‌ها: توسل , برترین پیامبر خدا , عالیترین جایگاه بشری , بهترین رهبران , پاسخ پیامبر به یک یهودی

تاريخ : | 9:39 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |
خواندن فکر شما از پشت مونیتور ! جالبه ببین !

تو یه وبلاگی نوشته بودند : به این آدرس برین و ببینید که جریان چیه . من سرکارم یا ... ؟!

خودم رفتم و یه سری به آنجا زدم ، دیدم که واقعاْ جالبه ، حالا شما هم برین و ببینید که جریان چیه ، چطوری چنین چیزی ممکنه ؟! برای امتحان کردن بر روی آدرس زیر کلیک کنید : وقتی وارد سایت شدید صبر کنید تا عقربه به عدد صد برسه بعداْ شروع می شه !

         http://www.fal.maghsad.com

        

 


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ( دنیای خنده و شادی _ اوقات فراغت )
برچسب‌ها: خواندن فکر شما , جالبه ببین , عجایب , اوغات فراغت , عجب تعجبی داره

تاريخ : | 9:22 بعد از ظهر | نویسنده : فرهاد |

کاخهایی بر روی موج دریا ( حضرت عیسی (ع) در کنار آشیانه ی پرستو )

              

« حضرت عیسی (ع) پرستویی را که در حال ساختن لانه ای بود مشاهده کرد ، به حواریین خطاب کرد ، آیا سزاوار است این پرنده خانه داشته باشد اما من خانه ای نداشته باشم ؟! گفتند : ما حاضریم برایت خانه ای بسازیم ، فرمود : من هم حاضرم اما شرطش این است که مکانش را من تعیین نمایم . آنان را بکنار دریایی پر موج برد و فرمود پایه های خانه ام را بر روی این امواج دریا بگذاریم ، گفتند : امکان ندارد ، فرمود : مَثَلَ خانه های دنیای شما چنین است که پایه های کاخ های شما را بر روی امواج دریا بگذارند .

پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است

بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است

آنکه گویند که بر آب نهاده است جهان

بشنو ای خواجه که بنیاد جهان بر باد است

دل بر این پیر زن عشوه گر دهر مبند

کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است »1.

1 ـ کتاب « گفتار وعاظ » جلد 4  / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم 1378 / سخنرانی جناب آقای احمد سلطانی ـ از بندر انزلی / صفحه  220 و 221

 


موضوعات مرتبط: مطالب دینی ، احادیث و روایات ، عبرت _ عبرت گرفتن از جهان
برچسب‌ها: جهان بر باد است , خانه بر آب , کاخ های بر روی آب , ملک سلیمان , خطاب به حواریون

تاريخ : | 1:17 قبل از ظهر | نویسنده : فرهاد |

دو ترانه از فرهاد اصغری  ( حرفمو به دل نگیر ـ مگه نه ؟! )

              

حرفمو به دل نگیر

شور عاشقانه ای ، حرفمو به دل نگیر
یک بغل ترانه ای ، حرفمو به دل نگیر
اگه گفته هام بدِ ، به بزرگیت ببخش
واسم آشیانه ای حرفمو به دل نگیر
سایه تم زیادیه ، واسه موندنم تو عشق
تو برام یگانه ای حرفمو به دل نگیر
با طنین خنده هات دل تو سینه می زنه
خوب و بی بهانه ای حرفمو به دل نگیر
من به جستجوی تو می پرم تو شهر دل
تو خودت نشانه ای حرفمو به دل نگیر
مثه دریا که نگاش ، از تو ساحل آبیه
پاک و بی کرانه ای حرفمو به دل نگیر
کی میگه که خونه ام بی تو گرم و روشنه
چلچراغ خانه ای حرفمو به دل نگیر
تار و پود هستی ام ، بسته شد به نام تو
ای که جاودانه ای حرفمو به دل نگیر
                                                        شاعر : فرهاد اصغری

                

مگه نه ؟!

مثه یه خنجر تیزی مگه نه

دائماً فکر ستیزی مگه نه

واسه قلبی که تو سینه ام می زنه

خوب می دونی که عزیزی مگه نه

من یه تشنه ام تو به مانند سراب

وعده ی آب تمیزی مگه نه

تو می گی پیشم بمون اما خودت

در پی راه گریزی مگه نه

دیگه امّیدی نمونده تو دلِ

گلای سرخ رومیزی مگه نه

می دونم عشقمو باور نداری

اشکاتو پاش نمی ریزی مگه نه

                                                 شاعر : فرهاد اصغری


موضوعات مرتبط: مطالب ادبی ، دنیای شعر و شاعری ، شعرهای من ، ترانه
برچسب‌ها: مگه نه , حرفمو به دل نگیر , گلای سرخ , عشقمو باور نداری , خنجر تیز

تاريخ : | 1:7 قبل از ظهر | نویسنده : فرهاد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.